اسماعیل یلدا در سال 1220 در شهرستان ماکو دیده به جهان گشود . پدرش میرزا عبدالله و پدر بزرگش سرهنگ حاج شکر الله خان نام داشت پدر بزرگ این شاعر توانا آذربایجان از سرداران نامی نادر شاه افشار بود. از این شاعر توانای ماکویی شعر هایی به زبان ترکی و فارسی به جا مانده است که در کتابی به نام صندوق الشهادت که در زمان فرزند اسماعیل یلدا ، میرزا مجید با خطی زیبا نوشته شده است جمع آوری شده .هم اکنون این کتاب در نزد خانواده مرحوم یلدا در شهرستان ماکو موجود است . از مرحوم یلدا بیت مشهوری هست که میگوید :
یلدا گئجه سی بیردیر ایلده بیر اولار یلدا
بیلمم بو نئجه سیر دیر بیر آیدا ایکی یلدا
متاسفانه از این شاعر توانای آذربایجانی اطلاعات زیادی در دست نیست . در زیر یکی از سروده های مرحوم اسماعیل یلدا را میخوانید
لبت سیمین تن و نسرین بدن
گشته یکی شمع در این انجمن
رخ به صفا ماه شب چارده
سرخی لب هم چو عقیق یمن
روی و سر و سینه ندانی که چیست
پنبه نداف به تل سمن
قطره چیده به گل از مشک ناب
خال سیه فام به وجه حسن
وه که خداوند به تقلید آن
خوب فرستاده ز سلوا و من
سندس و استبرق و ز عبقری
پیکر و بر پر به پرند و پرن
هیچ به دین قامت وسرو سهی
حور نباشد به بهشت عدن
گوئی سیماب برو بیخته
غبغب و سیمینش به چاه ذقن
گوش و بنا گوش و برو دوش او
لو لو رخشنده گل نسترن
نرگس فتانش کشیده دوصد
خنجر مژگان زپی قتل من
پیش گل چهره او خار دان
آنچه شگفته است به باغ و چمن
ای گل رعنا تو به یلدا خوشی
گرچه بود خوب شکر با لبن

محمد رضا ملک پور متخلص به ناظر شرفخانه ای در سال 1317 شمسی در بندر شرفخانه در کنار در یاچه ارومیه چشم به جهان گشود تا کلاس پنجم در محل تولد تحصیل نمود و کلاس ششم را در روستای دریان تمام کرد بعد ها برای تحصیلات حوزوی به تبریز مهاجرت کرد و به مدت چهار سال دروس مقدماتی را در این شهر به اتمام رسانید و بعد برای ادامه تحصیل و تکمیل تحصیلات مقدماتی به قم سفر کرد و بعد از یازده سال دروس خارج را نیز به اتمام رسانید بعد از اتمام دروس در دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و مدرک فوق لیسانس را تحصیل کرد
وچند سال در دانشگاه آزاد کرج در رشته حقوق تدرس می کرد . هم اکنون نیز به عنوان سر دفتر در دفتر خانه شماره 58 ازدواج و طلاق اشتغال به کار دارد
بیر نیگاریم وار پریشان باغریمی قان ائیله ین
زولفو تک افکاریمی دائم پریشان ائیله ین
صبریمی تاراج ائدن الدن آلان آرامی می
عشقی مجنون تک منی رسوای دوران ائیله ین
شمع تک هر بزم ده اغیارینا خندان اولان
قونچا تک لبخندینی عشّاقه پنهان ایله ین
بوینوما زنجیر آسان دیوانه لر تک گزدیرن
قتلیمین فرمانینی هر یئر ده اعلان ائیله ین
بیلمیرم بو دلبری چیم وار دلارام ائیله سن؟
بیمیرم بو کافری کیم دیر مسلمان ائیله ین؟
وای نه خرمنلر کی سئودادان توتوپ اودیاندیلار
واینه دریالر کی عشق اونلار دا طوفان ائیله ین
کهربایه اوخشایار حسرت غوباریندان اوزوم
هارداسان ای توپراغی یاقوت مرجان ائیله ین
بیر باخیش بو درده دوشموش کئونلومون درمانی دیر
«ناظر»یم آمما هانی بو درده درمان ائیله ین

از چپ : رضا افشار ، مرحوم تنهـا شاعر اورموی و مرحوم حاج قـادر افشارپور پدر رضا افشار . ( تصویر در مغاره حاج قادر افشارپور واقع در ششگلان تبریز برداشته شده است)
پیــر سیـز منطـق ده عـرفان دا جـوان تبــریزلی لر
پیــرو قــرآن و دیــن ســیز ، قهــرمان تبـــریزلی لـر
آتـــروپاتیــن غیــرت و فهــم و ثبــوتی سیـزده دیر
مغـز باشدا ، قـان دامـاردا ، تـاکـی قدرت دیـزده دیر
علم و ایمـان ، عشق و عرفان ، حرز جان تبریزده دیر
عالمـین بـوش جسمـینه بـاخ اولـدو جـان تبــریزلی لر
عالــم امـکان اگــر جسـم اولسـا ؛ تبــریز جانــی دیـر
اینـــدی دونیـاده علـم ؛ غیـرت ده سـتاّرخـانــی دیـر
باقــر و شیــخ محمّـــد دیـللــرین دســتانی دیـر
تیــر اولـوب ؛ دوشمن لری ائتـدی کمـان تبــریزلی لر
طاهـر اولـدو اؤلـکه میــزده عــالمه قــرآن یـازان
اؤلـمه ییب ؛ اؤلمـز ، یاشـار عالمــده المیــزان یازان
شهــــریـار شعــر تک بو عالمـه دســتان یــازان...
چیــخـــدی تبــریزدن اولـوب فخــر زمـان تبریـــزلی لر
اولمـاسـایدی شمـس اگر یازمازدی دیـوان مولـوی
باخ حسـام اولـدو سـبب تـا نظمـه گلـدی مثنـوی
همزۀ تأسیسه گؤردوم هئـی دئییر بیر کس ؛ روی
عـالــم علمـیــن بـاغــی اولــدو تـالان تبـــریزلی لر
گئتــدی حرّیــّت یـولـونــدا چـون خیــابـانـــی دارا
مـاتـمیـنــده گئیـــدی یـکـســـر عـالـم امکان قارا
قاضی و سیّد اسد اولمـوش دین اوغـرونـدا پـارا
ائتــدی لــر ماتـمـلرینــده چوخ فغــان تبــریزلی لر
ائیــله ییــر عـابــد عـبادت داغــدا داشــدا آلـلاهـا
شـیدا بـولـبـول گـؤسـته ریـر راه محبّت گمــراهـا
نـظمـینی بو عالمین آللاه قـویـوبـدور بـاخ داهـا
اولـدو انسان بیر پـدیـده ، تـاپـدی جـان تبریزلی لر
سلـطان آبـادی مغوللار بیر بؤیوک شهـر ائتـدیلر
صونرا ائل اولدو حزین ، او اؤلـکه دن قـهـر ائتـدیلر
قالدی خسرو سوز او شیرین شکّری زهر ائتدیلر
قـالـمادی فـردی او یئـرده سـؤز قانان تبـریزلی لر
افشاری تخت روان* ازدیکده سلطان ائیله دی
چرخ دیر سلطانی درویش،درویشی خان ائیله دی
شـامـی تنـها صـرف ائـدیب ، هر دردی پنهان ائیه دی
ایـنــدی آزرم اولـدو آذر تـک جـوان ، تبــریزلی لـر
شهــریار اؤلموش دئییرلر ، اؤلمه میش دونیاده دیر
اینـدی سئیـر ائیـلیر ملـک ، تـک عـالـم معناده دیر
تـک گـلیب ، تک گئتدی ؛ ایندی محضر تنــهاده دیر
مــن اونـوتـمام اوستادی هئچ بیر زمان ، تبـریزلی لر
بـاخ گـیلان اولـدوزلارا ؛ اول واقـف علـم هـئـیته
هـئـیتین علمی سـالیب کـلّ جهـانـی حیـرته
وارلیــقیـن انـسان دانـانـماز باخـسا صنع خلقته
هـر نه وار وارلیـقدا وار ای قهرمان تبریزلی لر
............................
*تخت روان = سولطان و پادشاهلار قدیم زامان بیر یئره گئدنده ، میندیکلری وسیله
بورادا صندلی چرخدار دئمک دیر.
اورمیــه ــ عبدالحسین شیر پنجۀ رضائی ( تنهـــا ۱۸/۰۲/۶۸ )
منبع : وبلاگ رضا افشارپور

استاد یحیی شیدا که افتخار آذربایجان و ایران بشمار می رود در بیستم اردیبشهت سال ۱۳۰۳ در خانواده یکی از مجاهدان مشروطه تبریز بنام حسن چرندابی «یوزباشی» دیده به جهان می گشاید. اولین معلم وی «میرزا خانم» می باشد که به وی «قرآن کریم» و «جامع عباسی» می آموزد. هم زمان با ایشان از محضر پدر خود « کلیله و دمنه» ، «گلستان» ، «بوستان» ، «قابوسنامه» ، «نصابالصبیان» و ... را فرا میگیرد.
تحصیلات ابتدایی را در مدرسه «جامی» و متوسطه را در دبیرستان «فردوسی» در رشته ادبیات سپری نموده و زبان عربی را بطور کامل می آموزد. از همین زمان شروع به مطالعه ی« فلسفه » ، « روانشناسی » و « عرفان » میکند.
ذوق ادبی ـ هنری ایشان از سال ۱۳۱۹ شکوفا می شود که در همین ایام از محضر اساتیدی همچون « علیفطرت » ،« جعفر خندان » و « مولانا یتیم » تکنیک های ادبی را آموخته و در مسجد جامع تبریز علوم «معانی» و «بیان» را نزد «استاد انصاری» فرا میگیرد.
از سال ۱۳۲۷ به فعالیتهای مطبوعاتی روی آورده و مقالاتی در نشریات : «خاور نو » ، «آذر مرد» ، « اخبار روز» و ... مینویسد. در همین سالها به تهران رفته و سه سال در آنجا به تحصیل «عرفان اسلامی» میپردازد. شیدا در تهران در انجمن های ادبی گوناگونی از قبیل «انجمن ادبی دانشوران» شرکت نموده و با شخصیتهای برجسته ای همچون «نیمایوشیج » ، «اخوان ثالث» ، «ناصح» ، « بدیع الزمان » و ... از نزدیک آشنا میشود.
در سال ۱۳۳۰ به تبریز برگشته و همچون ژورنالیستی حرفه ای فعالیتهای مطبوعاتی خویش را دوام بخشیده و هم زمان در انجمن های ادبی فعالانه شرکت میکند. وی در همین زمان با «سهند» ، «حبیب ساهر» ، «حسن قاضی» ، «احمد ترجانی زاده» ، «واعظ چرندابی» ، «ادیب توسی» ، «دکتر منوچهر مرتضوی» ، «استاد شهریار» و .... ارتباط دوستی برقرار میکند
از سال ۱۳۴۰ با روزنامه « فروغ آزادی » و « مهد آزادی » همکاری مینماید که همین همکاری سالهای سال ادامه می یابد.
استاد شیدا بارها در رژیم منفور پهلوی توسط ساواک تحت تعقیب ، بازجویی و زندانی شده بود ؛ در این خصوص خواندن خاطره ای از : «رضا افشار تبریزی» خالی از لطف نیست:
ـ از سال ۱۳۶۰ الی ۱۳۶۶ برای «رادیو ارومیه» برنامه ی «آذربایجان شاعیرلری» را می نوشتم. حدودا" ۲۰ سال پیش تصمیم گرفتم در دو برنامه در استودیوی بزرگ «رادیو تبریز» که برنامه های خود را در آنجا ضبط میکردم در خدمت استاد باشم. در یکی از این برنامه ها از زندگی و آثار خود استاد بحث کنیم و در برنامه ای دیگر از مرحوم « مولانا یتیم » ؛ که استاد شیدا آشنایی نزدیک با ایشان داشتند و سالها در محضر ایشان تلمذ نموده بودند. برای هماهنگی این ضبطها می بایست به منزل ایشان واقع در«خیابان طالقانی» می رفتم. تلفنی اجازه گرفتم و به محضرشان رسیدم. چون ویلچر خود را همراه نبرده بودم استاد بعد از گشودن درب منزل ، سوار ماشین من شد و پشت فرمان نشست و شروع به گذاشتن قرار کردیم. خانم استاد که متوجه غیبت ایشان شدند بارها دم در آمدند و چون نمیدانستند استاد در داخل ماشین با من سرگرم صحبت است بانگرانی اطراف را بررسی میکردند. استاد با اشاره دست مرا به خانمش نشان داد و فهماند که پیش من است و از خانمش خواست تا به منزل برود. بعد رو به من نمود و با خنده فرمود: ـ ( در رژیم سابق بارها ساواک به خانه ام ریختند و باعث خوف خانواده ام شده اند. بخاطر همین خانواده ام خاطره ی خوشی از نواخته شدن زنگ درب منزل ما و ناپدید شدن من ندارند. نگرانی آن را زیاد بی ربط فرض نکن.)
استاد شیدا به غیر از « آذربایجان ایران » در کشورهای « ترکیه » و « جمهوری آذربایجان » نیز همچون شخصیت ادبی بزرگی شناخته شده هستند و آثارشان بارها در آن کشورها چاپ گردیده است.
ایشان ضمن فعالیتهای مطبوعاتی زمانی نیز برای رادیو برنامه می نوشته و خود اجرا می نمودند.
اشعار نام برده چه در زبان ترکی و چه در زبان فارسی از نمونه های زیبای ادبیات معاصر بشمار می رود
حضرت استاد بیش از ۱۸ هزار بیت شعر ترکی و ۲۲ هزار بیت شعر ترکی سروده اند
از اشعار فارسی ایشان:
ای زمستان !
ای بلای مستمندان
خصم جان مردم محروم و عریان
فصل اندوه و مصیبت ؛ موسم فریاد و افغان .
***
وه چه سردی ؟
همچو آه اهل دردی
با یتیمان و فقیران در نبردی
از چه طومار حیات تیره روزان می نوردی ؟
***
بی مروت ! چیست این کین و لجاجت ؟
از چه داری با سیه روزان عداوت ؟
خود مگر چون زورمندان نیست باکت از جنایت ؟
***
شور و غوغا –
می کنی هر لحضه بر پا
می گشایی چون ستمکار توانا
هستی بیچارگان را دست یغما ؛ بی محابا
***
طفل دهقان
از جفای سود جویان
هست چون ابر بهاری اشگ ریزان
تو چرا آخر چنین اش می کنی جور ؛ ای زمستان ؟
***
باد سرکش !
یک زمانی دم فروکش !
کان زن بیوه ؛ ز سرما می کند غش
ای بگیرد خانمان هر که بی رحمست آتش !!
***
زود بگذر !
ای زمستان ستمگر !
خنجر خود را مزن بر کشته دیگر
کاین همه هستند یک سر ؛ کشته ی بیداد بنگر !
***
گرچه آلان
چیره گشتی بر نداران
باش تا روزی در آید مهر تابان
از تو گیرد انتقام این فقیران ؛ ای زمستان !
...................................
از آثار چاپ شده استاد شیدا:
۱- جنایات زن یا شاهکارهای طبیعت / رمان
۲- پسر خان / رمان مستند
۳- دریای متلاطم / مجموعه شعر
۴- تلواسهها / اشعار انقلابی
۵- فراوردهها / برگزیده اشعار شهریار
۶- در زوایای تاریخ / تاریخ ادبیات دوره پهلوی
۷- بدیهه گویی در ادبیات فارسی
۸- دیوان غمزده مراغهای
۹- مذنب کیست / شرح احوال ملا مذنب
۱۰- ادبیات اوجاغی / سه جلد
۱۱- اودلی سؤزلر / اشعار حداد
۱۲- اودلار وطنی / مجموعه شعر
۱۳- دیوان معجز شبستری
۱۴- اورک سؤزلری / محمد بیریا
۱۵- شعر مجموعهسی / اجتماعی- تنقیدی شعرلر
۱۶- سئژیمقولو / علی نظمینین شعرلری
۱۷- احساسلی غزللر / شعر مجموعهسی
۱۸- دیوان ملا ولی ودادی
۱۹- دیوان فضلی / با تطبیق هفت نسخه
۲۰- دیوان اکبر جوادی
۲۱- قورخولو سفر / منطقالطیردن الهاملاناراق
۲۲- گلینلر بزهیی / اعتمادین شعرلری
۲۳- اونلارجا
.........................
از آثار چاپ نشده استاد:
۱ - دیوان جوادی تبریزی
۲ - دیوان طلوعیان مراغه ای
۳ - قسمتی از کلیات معجز
۴ - قسمتی از دیوان فضولی
......................................
در اواخر بهار سال جاری از سوی «دانشگاه جامع علمی کاربردی سازمان مدیریت صنعتی تبریز» از زحمات سه تن از فرهنگ پروران فرهیخته ی تبریز ،بطور هم زمان و در یک گرد هم آیی تجلیل به عمل آمد. این سه تن عبارت بودند از «استاد یحیی شیدا» ، «استاد علی نظمی» و رضا افشارپور متخلص به «افشار»؛ که درانتهای این پست ، تصاویری از همین مراسم نکوداشت را تقدیم بازدید کنندگان محترم «آذربایجان شاعیرلری» مینمایم:





استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار فرزند حاج مير آقا خشكنابي كه خود از اهل ادب بود در تبريز چشم به جهان گشود. شهريار متقارن انقلاب مشروطيت بود و بين سالهاي (1283-1285) در روستاي خشكناب نزديك بخش قره چمن متولّد گرديد.
محمد حسين تحصيل را در مكتب خانه قريه زادگاهش با گلستان سعدي، نصاب قرآن و حافظ آغاز كرد.
بعد ها براي ادامه تحصيل به تهران رفت و بعد از پايان تحصيلات ابتدايي در مدرسه دار الفنون تهران در سال 1303 شمسي وارد مدرسه طب شد تا آخرين سال پزشكي را با هر مشقّتي كه داشت سپري كرد و در بيمارستان دوره انترنتي را مي گذراند كه به سبب پيشامد هاي عاطفي و عشقي از ادامه تحصيل منصرف شد و كمي قبل از اخذ مدرك دكتري، پزشكي را رها كرد و به خدمات دولتي پرداخت. به قول خود شهريار اين شكست، و ناكامي عشق، موهبت الهي بود كه از عشق مجازي به عشق حقيقي و معنوي مي رسيد. در اوايل جواني و آغاز شاعري، بهجت و پس از سال 1300 كه به تهران رفت (شيوا) تخلص مي كرد ولي به انگيزه ارادت قلبي و ايماني كه از همان كودكي به خواجه شيراز داشت، براي يافتن تخلص بهتري وضو گرفت نيت كرد و دوباره از ديوان حافظ تفعل زد كه هر دوبار كلمه شهريار آمد و چه تناسبي داشت با غريبي او و نيت تقاضاي تخلص از خواجه:
غم غريبــــي و محنــت چو بر نمـــي تابــم
روم به شــــهر خود و شــــهريار خود باشــــم
دوام عمراو زملك اوبخواه زلطف حق حافظ
كه چرخ اين سكه دولت به نام شهريار زدند
هر چند خود نيتي درويشانه كرده بود و تخلصي (خاكسارانه) مي خواست ولي به احترام حافظ تخلص شهريار را پذيرفت شهريار شاعري مومن و مسلمان بود. خصوصيات بارز او رقت قلب و حساسيت بالا، فروتني و درويشي كه مسلك هميشگي وي بود مهمان دوستي و مهمان نوازي، اخلاص و صميميت بويژه با دوستان واقعي علاقه مفرط به تمامي هنر ها به خصوص شعر، موسيقي، و خوشنويسي بود. او خط نسـخ و نــسـتعليق و بويژه خط تحرير را خوب مي نوشت در جواني سه تار مي زد و آنطور نيكو مي نواخت كه اشك استاد، ابوالحسـن صبا را جاري مي كرد و براي ساز خود مي سرود.
نالد به حال زار من امشب سه تار من
اين مايـه تســـــلــي شـــبهاي تار مــن
پس از مدتي براي هميشه سه تار را هم كنار گذاشت خاطرات كودكي و نوجواني شهريار بيشتر در منظومه هاي حيدر بابا شاهكار كم نظير تركي، هديان دلن موميايي و افسانه شب، مندرج است و با خواندن آنها مي توان دور نماي كودكي و نوجواني او را كم و بيش مجســــّم كرد. تلخ ترين خاطره زندگي شهريار مرگ مادر است كه در تاريخ 31 تير ماه 1333 اتفاق افتاده و شاهكار خوب و به ياد ماندني اي واي مادرم يادگار آن دوران است مادرش نيز همچون پدر در قم دفن شد. از سال 1310 تا 1314 در اداره ثبت اسناد نيشابور و مشهد خدمت كرد. در نيشابور به خدمت نقّاش بزرگ كمال الملك رسيد و آن مثنوي زيبا و معروف را براي وي سرود. در مشهد نيز همدم و معاصر استاد فرخ خراساني، گلشن آزادي، نويد و ديگر شاعران گران مايه از آن خطه پربركت بود در سال 1315 شمسي به تهران منتقل شد و مدتي در شهرداري و پيشه و هنر و سپس در بانك كشاورزي به كار پرداخت. چند سالي در عوالم درويشي سير كرد. سرانجام به زادگاه اصلي خود تبريز بازگشت و تا زمان بازنشستگي در بانك كشاورزي تبريز خدمت كرد عاقبت پس از 83 سال زندگي شاعرانه پربار و باافتخارروح اين شاعر بزرگ در 27 شهريور ماه 1367 به ملكوت اعلي پيوست و جسمش در مقبره الشعراي تبريزكه مدفن بسياري از شعرا و هنرمندان آن ديار ارجمند است به خاك سپرده شد . شعر زیر نیز یکی از سروده های استاد شهریار می باشد :
برق اولمادی، قیزیم گئجه یاندیردی لالهنی
پروانهنین، اودم ده باخیردیم اداسینه
گؤردوم طواف کعبه ده یاندیقجا یالواریر
سؤیلور: «دؤزوم نه قدر بو عشقین جفاسینه؟
یا بو حجاب شیشهنی قالدیرکی ساورولوم
یا سوندوروب بو فتنهنی، باتما عزاسینه!»
باخدیم کی شمع سؤیله دی: «ای عشقه مدعی !
عاشق هاچان اولوب یئته اؤز مدعا سینه؟
بیر یار مه لقادی بیزی بئیله یاندیران
صبر ائیله یاندیران دا چاتار اؤز جزاسینه»
اما بو عشقی آتشی عرشیدی، جاندا دیر
قوی یاندیریب خودینی یئتیرسین خدا سینه
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید:
ادامه مطلب...

یدالله امینی ملقب به مفتون در ۲۱ خرداد ۱۳۰۵ در یکی از روستا های شهرستان شاهین دژ (از شهر های استان آذربایجان غربی) به دنیا آمد وی پس از گذراندن دبستان و دبیرستان در زادگاهش به تهران رفت و وارد دانشگاه شد او دانشآموختهٔ رشتهٔ حقوق قضایی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران است. ایشان در سال ۱۳۲۸ فارغ التحصیل شدند. ایشان به مدت ۳۱ سال در دادگستری خدمت نمودند.و در سال 1350 به جهت سیاسی بودن اشعارش و طرف علاقه بودن روشنفکران فرهنگی محل از سمت قضایی برکنار و رئیس اداره امور ورشکستگان گردیده و سپس با پیشنهاد و اصرار زیاد با همان سمت به تهران انتقال داده شد. بعد از انقلاب اسلامی به فاصله اندک دوباره به قضاوت برگردانیده شده ولی او به جهت اشتغال حاد و حرفه ای به کار شعر و شاعری با تقاضای مکرر و مداوم خود ، در اواخر سال 1359 بازنشسته گردید و دوران اصلی شاعری اش از همین زمان شروع شد.
مفتون امینی به گواهی اولین مجموعه شعرش دریاچه که در سال 1336 منتشر شد ابتدا شاعری کلاسیک بود ولی بعد از چندی با مجموعه کولاک به سوی تجارب نیمایی گرایید .. وی در طی سالهای بعد از انقلاب به شعر بی وزن و قالب های آوانگارد روی میاورد .
دفتر شعر استاد مفتون :
۱۳۳۶ دریاچه
۱۳۴۴ کولاک
۱۳۴۶ انارستان
۱۳۵۸ عاشقلی
۱۳۵۷ نهنگ یا موج ، گزینه کولاک و انارستان
۱۳۷۰ فصل پنهان ، گزینه اشعار
۱۳۷۶ تاکستان احتمال
۱۳۷۸ سپیدخوانی روز
۱۳۸۳ عصرانه در باغ رصدخانه
۱۳۸۵ من و خزان و تو
شب هزار و دو
سرمهفام و خط نستعلیق
شعر زیر یکی از سروده های ایشان می باشد :
باران
باران
وقتي که از يک چتر آويخته ميچکد
باران
وقتي که از يک زنگ به صدا درآمده ميچکد
يا از يک قفل بسته
باران
وقتي که از شادي يک دهقان ميچکد
يا از شتاب يک مهمان
يا حتي
وقتي که از يک علامت تعجب«!»
در هر حال
قطراتي از خود را بر کاغذ سپيدي ميپراکند
که من
روي آن شعري خواهم نوشت
و شگفت آن که
اينجا
قطره ي زودتر افتاده ديرتر ميخشکد
و آن که
در جايي پايينتر از همه چکيده است
زيباتر نقطهاي است
براي پايان يک شعر...

- هنرمند؛ شاعر، نويسنده و كارگردان
- گوينده راديو
- سرپرست گروههاي نمايشي وموسيقي
- بنيانگذار و مسئول كتابخانه ، انجمن ادبی و گروه هنري فضولي
ـ و . . .
***
رضا افشارپور متخلص به افشار در سال ۱۳۴۲ در محله پل سنگي (چاي قيراغي) تبريز، خيابان فارابي فعلي به دنيا آمد. دوران تحصيلي ابتدايي را در دبستانهاي شاه حسين ولي، اميركبير و نمونهي دكترمحسني به پايان رساند. در حين گذراندن دوره راهنمايي تحصيلي در مدرسه شاهحسين ولي در سن ۱۳ سالگي در اثر يك حادثهي دوچرخه سواري، از ناحيه ران چپ دچار شكستگي شده و به دنبال تشخيص اشتباهی دكتر فرزند كه اينك مقيم خارج از كشور ميباشد، تحت چندين عمل جراحي بيمورد قرار گرفته و براي هميشه ويلچرنشين گشته است.
پشتكار، اراده و همت شگفتانگيز اين هنرمند بزرگ به قدري زياد است كه گويي هيچ مشكلي نميتواند مانع فعاليتهاي توانفرسا اما بسيار مفيد و باارزش او شود، به طوري كه خود وي ميگويد:
درين باخيشلارلا، گئنيش اوركله
بودار دونيا ايچره نئجه دوستاغام!!!
يوخ؛ يورولماق بيلمم، يورولماق بيلم
حيات يوللاريندا اگيلمز داغام.
پس از سپري نمودن دوره نقاهت، دوران تحصيلي متوسطه را در دبيرستانهاي دهقان (آيه اللـه مدني فعلي)، و بنيصدر (ثقهالاسلام فعلي) به پايان رسانده و همزمان با اخذ ديپلم تجربي با داير نمودن يك واحد فني در محله پل سنگي به نام «الكتريكي آذرخش» به تعمير و فروش وسايل الكتريكي و الكترونيكي پرداخت. در سال ۱۳۷۰ از سوي ستاد ناحيه يك بسيج ادارات سپاه پاسداران ناحيه آذربايجان براي نوشتن يك نمايشنامه طنز دعوت به همكاري شد و بعد از چند ماه تلاش اولين درام موزيكال آذربايجان ايران به نام «گجيل قاپيسي» از سوي وي نوشته و در همان سال در هفته بسيج در دانشگاه تبريز به نمايش درآمد كه با استقبال بينظير مردم روبرو شد.
در سال ۱۳۷۱ به همكاري با باشگاه كارگردان اداره كل كار و امور اجتماعي استان دعوت شد و به سمت مسئول امور فرهنگي ـ هنري كارگران استان به ابتكاراتي دست زد كه بنيانگذاري و مسئوليت كتابخانه ملي ـ مردمي، انجمن ادبي و بزرگترين گروه هنري كشور به نام نامي محمد فضولي از جمله آنهاست. در همين خصوص شعراي استان چكامههايي سرودهاند كه به چند نمونه اكتفا مينماييم:
شاعر يالقيز در نغمههاي انجمن:
حرمت نام فضولي را فزون خواهد نمود
هر كــه بــاشد در حقيقت آشناي انجمن
جان مــن باشد فداي همت مــردانهي
آن كــه شد بنيــانگذار و رهنماي انجمن
شاعر اوياق در فضولي اوجاغي:
چاليشير مينّت سيز؛ سارسيلماز افشار
گونــش تـــك آيدينديــر تميـز نيّتي
آرزوسو: ظلمتين بـــاغريني يارمـــاق
اؤنملـــي يولـودور: عـــؤمور زينتـــي
***
سوسلهييب بـو ائوي بير انسان آدي
اوچ ديلين دانيلمـــاز ماهير اوستادي
دوغــــرودان بـو اولـو كتـــاب ائوينه
نـــه گؤزل يـــاراشير فضولــــي آدي
استاد حاجموسي هريسينژاد در قصيده فضولي:
او انجمن كي بناسي «فضولي انجمني» ايـدي
نشان وئريردي نجوم ايچره كهكشاندي فضولي
***
سريــع حــالدا تقبّل، جديد «كتـابخانا» سيندان
قضيّــه ايــدي ثبوتــي: كؤنـولستاندي فضولي
……….
«هريسي» سلطـــهي قوميّتين تفوّقي قويســـا
اينـــان كي نــابغهي آخرالـــزّماندي فضولــي
وی در سال ۱۳۷۳ بنا به دعوت بهزيستي استان با سمت مشاور امور فرهنگي ـ هنري مدير كل بهزيستي به همكاري با آن سازمان منصوب گرديده و با حداقل امكانات فعاليتهاي بيشمار و جالبي براي مددجويان تحت پوشش بهزيستي، كميته امداد، بيماران بيمارستان روحي رواني رازي و بيماران آسايشگاه باباباغي انجام داده و در چند جشنواره تئاتر و موسيقي نيز با نام امور فرهنگي هنري بهزيستي استان شركت نمود.
افشار در تاريخ ۶/۵/۱۳۷۱ به استخدام مديريت درمان سازمان تامين اجتماعي درآمد كه صد البته استخدام نامبرده در آن سازمان همچون استخدام ساير معلولين به همين سادگي و بدون غرضورزي صورت نگرفت. نكته جالب توجه اين كه پس از استخدام پرجنجال وي، افشار در مراسم روز جهاني معلولين چگونگي استخدام خود را در قالب نمايشنامهاي به نام «آتيلميش» در حضور مدير كل وقت امور درمان تامين اجتماعي استان (دكتر رضا علويزاده) به صحنه برد و موفقيت خود را برا ي تماشاچيان حاضر با آن تئاتر كه نويسندگي و كارگرداني آن را به عهده داشت به بيان هنري نماياند. وي پس از ۱۴ سال خدمت در بخش راديولوژي بيمارستان ۲۹ بهمن از طرف مسئولين بيمارستان به درمانگاه شماره يك تامين اجتماعي واقع در محله «دهوهچي» تبريز منتقل شد.
قیش کؤچوب یوخدو سازاقدان اثر ، اولموش یئنه یاز
یئنه گؤللرده دی قاز
سوسما ای نازلی آتا هر نه گؤرورسن یئنه یاز
اولموشام طبعووه باز
***
نازنین بسدی دا ناز ائیله مه ، نازه نه نیاز؟
گل ؛ ائله نازووی آز
آغی یاز ؛ قاره نی یاز ؛ گؤرویون هر بیر نه نی یاز
قیل «مخالف»! «شه ِ ناز».
***
چوخ جسارت دی دانیشماق ، منی عفو ائیله آتا
طبعووی قویما یاتا
حق سؤزون یاز! اوخویان یا توتا ؛ یا اینکی آتا
ایگید انصافی ساتا؟
***
داریخیرسان سا « سه تار »ی اله آل ؛ بیر چال ـ اوخی
یادا سال آجی ـ توخی
اوره گیم ائیله هدف ، کیپریگین ایله چال اوخی
محو ائله واری ـ یوخی
***
چونکی بیر دردده ییک اوستاد! سؤزومو تئز قانیسان
سن ده من تک یانیسان
سن هنر عالمینین هم جانی سان ، هم قانی سان
شعرا سلطانیسان
***
دیغلارام بئیله کی هجران اودو باغریم یارالیر
روزگاریم قارالیر
دشمنیم یوخ ، بو نه حکمت دی کی جانیم یار آلیر
نئجه رنگیم سارالیر
***
ناکسین طعنه سی درددن داها چوخ یاندیریری
سینه مه اوخ ویریری
محتاج اولدوق دا تانیشلار هامیسی یان دوروری
خلقی شیطان قوروری
***
غملی سؤز ، قانلی گؤزوم یاشی ، آنام ، بیرده تاریم
یالنیز اولموشلا یاریم
دشته دوشموش نئجه گؤر سیزلیزی پودایله تاریم
گئدیب الدن قراریم
***
نئچه یول ایسته میشم بو یاشاییشدان ال اوزوم
دینله نیسگسل لی سؤزوم
قیزاریب سیللی لر آلتیندا منیم بو ایت اوزوم
نئجه هر درده دؤزوم؟
***
وئرمیشم درد و غمیلن بوتون عمروم بادا من
یانمیشام هر اودا من
نه اولار جام وصالیندان ایچم بیر بادا من؟
دوستاغام دونیادا من
***
ادبیات قوروماقدا بیر آلینماز قالاسان
نئی ده کی بیر نالاسان
یئنه آرزیم بودو ایللر بویو سن ساغ قالاسان
صاباحا یول سالاسان
***
کئچه جک لردن اورک لر ده فقط ایزدی قالیر
اونلاری یاده سالیر
یالقیز « افشار » نئچه ایلدیر غمی غم اوسته قالیر
وئریر عمرون ،غم آلیر
.......................
این مثنوی مستزاد در زمان حیات زنده یاد استاد شهریار خطاب به ایشان سروده شده است
منابع :
۱ـ کتاب ادبیات اوجاغی ، بیرینجی جیلد ، یحیی شیدا ، ۱۳۶۴ تبریز ، نوبل کتابخاناسی ، صفحات ۱۷۴ الی ۱۷۸
۲ـ کتاب تذکره شعرای آذربایجان «تاریخ زندگی و آثار» ، جلد سوم ، تالیف محمد دیهیم ، اسفند ۱۳۶۸ ، چاپ آذرابادگان تبریز، صفحات۱۲۱ الی ۱۲۴
CƏNUBİ AZƏRBAYCAN ƏDƏBİYYATI MÜNTƏXƏBATI(dərs vəsaiti) , BAKI -2003 , ALMAZ ƏLİQIZI , SƏHİFƏ 300 - 302
۴ـ کتاب مکث ، پروین پناهی یئنگی قیشلاق ، ۱۳۸۶ تبریز ، انتشارات یاران ، صفحات ۶۰ الی ۹۵
۵ـ وبلاگ موغانیمیز : http://www.moghanimiz.blogfa.com/cat-8.aspx
حكیم حاج ملامحمد هیدجی در سال 1270 هجری قمری در قریه ی هیدج در مابین ابهر و زنگان پا به عرصه ی وجود گذاشت. او برای تكمیل علوم خود به شهرهای قزوین، تهران و عراق سفر كرد. حكیم هیدجی یكی از نوابغ روزگار است كه به سه زبان تركی، عربی و فارسی شعر گفته است. او علاوه بر شاعری، فیلسوف بزرگی بوده كه سال ها به تدریس فلسفه مشغول بوده است. او همچنین در جریانات سیاسی كشور از جمله تحریم تنباكو نقش شایانی ایفا كرده است. از حكیم هیدجی آثاری در زمینه ی ادبیات، فلسفه و سیاست برجای مانده است كه می توان به «دیوان شعار»، «كشكول»، «رساله ی دخانیه» و« دانش نامه» اشاره كرد. شعر زیر نمونه ای از تمثیلات عرفانی فلسفی اوست.
ائتمه میش اول شاهد رعنا بزك
پرده نی سالمیشدی اوتورموشدو تك
نه آدی بیر یئرده نه دیلده سؤزو
عشق اؤزو عاشق اؤزو معشوق اؤزو
شانه چكیب زولفونه اول خوش خرام
دوردو ایاق اوسته دگیشدی مقام
اولدو بو بیر جلوه ده كل جهان
ذره صفت گون ایشیغیندان عیان
ایسته دی ائتسین اؤزونو آشكار
غیب و شهود عالمینه هر نه وار
دیشره چیخیب پرده دن ائتدی نظر
دان سوكولوب اسدی نسیم سحر
كئچدی قرانلیق گئجه اولدو گونوز
صورتی هر گؤزگوده گؤستردی اوز
كون و مكاندیر اوزونون سایه سی
سایه سیدیر مایه لرین مایه سی
جمله اودور غیر قیوداتدیر
وحدتی اسقاط اضافاتدیر
صرف حقیقت كی اولور آشكار
گؤزدن ایتر نام و نشان هر نه وار
نه گون و نه آی و نه اولدوز قالیر
پرده نی سالدی یئنه یالقیز قالیر

سید امیر علی امیری در شهرستان مرزی پلدشت (از توابع ماکو ) به دنیا آمد . و تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در پلدشت سپری کرد . بعد ها در آموزش و پرورش به عنوان معلم استخدام شد و بعد از آن تا مقطع کارشناسی ادامه تحصیل داد . این شاعر توانای دیار آذربایجان با الهام گرفتن از طبیعت زیبای منطقه و همجواری زادگاه او با جمهوری خودمختار نخجوان شروع به سرودن شعر پرداخت . استاد سید امیر علی امیری تخلص طالب رو به خود اخیار کرده است و به زبان های ترکی و فارسی شعرهای زیادی سروده . . سید امیر علی امیری همکنون نیز در شهرستان پلدشت زندگی می کند و عضو انجمن شعرای حیدربابای این شهر نیز است. در زیر یکی از سروده های این شاعر توانا را آورده ایم.
ذکریاران اولموشام
هـارداسان صاحب زمان گل مست جانان اولموشام
قـــهر، کـنــعانی قـاراتمش گل اورک قان اولموشام
عـالم مـستانه لیک اهــلیــلــــه مـن اولدوم تـانـش
انـــتـظارین هی چـکیب من عاشق جـان اولمـوشام
بـاغ ایمان باغــیبـانی تقصــیریـم چــــــوخـدور کی گل
سـن نه نـن زهرا شفـا قـیـل مـنده پشمان اولموشام
یـــوسـف زهــــرا یتیمـیـــک یــــوخدو درد اهلی بیزه
گل یعـقــوبین گــوزشــفاسی درده بیـجان اولموشام
شـمع تک هرجمعه عشقین ده یانیریوخسول جانیم
گل منـیم خوش صورتیم هجرینده حیران اولموشام
هرگـون خـلوت ایـلـرم صوبح سحربـیریـــاراوچون
شـاهــدیـــم دان اولـدوزودور ذکــریاران اولـموشام
"طـالبم "هــی باخـیــرام گـون چـیخانـا گـون باتانا
گـــوزلمک دن یار یـولون حالی پریشان اولموشـام

استاد حبيب ساهر، در ارديبهشت ماه ۱۲۸۲ شمسي در شهر ترك به دنياآمد و كودكي خردسال بود كه همراه با پدر و مادرش به تبريزرفت.درس و مكتب را با قرآن آغاز كرد. سپس كتابهاي قديمي مكتبخانه ها را يكي پس از ديگري تمام كرد. بعد به مدرسه دولتي رفت و ديپلم گرفت. به شغل معلمي روي آورد و اول بار در شهرها و روستاهاي كردستان به تدريس پرداخت. سپس رخت سفر بربست و به استانبول رفت. او كه زبان فرانسه را قبلا خوب ياد گرفته بود، براي ادامه تحصيل مشكلي نداشت. لذا وارد دانشگاه شد و درسال ۱۳۰۴ در ۲۲ سالگي ليسانس جغرافيا گرفت و به ايران برگشت و شغل معلمي را اين بار به صورت رسمي پي گرفت و در شهرهاي مختلف به تدريس پرداخت. بدين سان دوران چهل ساله معلمي و آفرينش ادبي او آغاز شد.با آن كه معلم جغرافيا بود، اما به گفته شاگردانش قسمت هاي پاياني ساعات درس او به ادبيات ختم مي شد، آن هم شعر و بالاخص شعر تركي. ساهر، شاعر و داستان نويسي توانا بود. از او آثاري به سه زبان تركي، فارسي و فرانسوي منتشر شده است.اشعار نوی او همزمان با ظهور نيما يوشيج در شعر فارسي، و با تاثير گرفتن از موج شعر نوی عثمانی که خود متاثر از جريان نو پردازی در شعر فرانسه بود سروده شده. هم زمان با ميرزا تقي خان رفعت و قبل از ظهور نيما، ساهر شعر نو فارسي سرود و سبك جديدي را در شعر تركي بنيان گذاشت و عنوان «پدر شعر نو تركي ايران » را از آن خود كرد. اكنون در دانشكده هاي ادبيات تركيه و جمهوري آذربايجان ، دانشجويان دوره هاي عالي ادبيات تركي ، براي فارغ التحصيل شدن ، بايد در كنار ساير دروس خود، درسي سه واحدي به نام «ساهر شناسليق » را هم بگذرانند. ظرايف ادبي اشعار تركي ساهر، همچون «حيدربابايا سلام » شهريار، آن چنان گسترده و غني است ، كه تاكنون قريب ۶ موضوع پايان نامه دوره دكترا و كارشناسي ارشد را به خود اختصاص داده است . وي ، جزء آخر قرآن كريم ، بخشي از غزليات حافظ، شصت رباعي اصيل و ناب از خيام ، گلستان سعدي و بسياري آثار ديگر را به صورت منظوم به زبان تركي معاصر ترجمه كرده است . ساهر به معناي واقعي كلمه شاعري است ميهن پرست و مردم دوست. از آثار ساهر كه تعداد آنها بالغ بر۳۰ جلد مي شود، مي توان به مجموعه اشعار سايه ها، خوشه ها، شقايق ، كتاب شعر ساهر (۱و۲)، ميوه گس(مجموعه داستان) و نمونه هايي از نظم و نثر تركي به زبان فارسي و سه مجموعه شعر كؤشن، ليريك شعرلر و سحر ايشيقلا نير به زبان تركي اشاره كرد.عمده آثار استاد ساهر به تركى است كه در مطبوعات مختلف به چاپ رسيده است. همچنين بعد از پيروزى انقلاب اسلامى٫ به سبب آزادى كه انقلاب براى آثار محلى به ارمغان آورده بود٫ استاد واپسين سالهاى عمر خود را عمدتا به انتشار دو سه جلد اثر ماندگار تركى و نيز همكارى با نشريات تركى اختصاص داده بود. از جمله آنها ميتوان بيش از ٢٠٠ شعر٫ مقاله٫ داستان و خاطره در نشريات تركى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى همچون وارليق٫ آزادليق٫ يئنى يول٫ انقلاب يولوندا و .... اشاره كرد.از ساهر در مطبوعات فارسي تنها با امضاي ساهر (ساهر حبيب ساهر، مير حبيب ساهر، ساهر تبريزي) و در مطبوعات تركي با امضاهاي ساهر، اولكر، لاادري، آيدني، آقجانابلي و سرخابلي، مقالات، اشعارو نوشته هايي به چاپ رسيده است.ساهر در ۲۴ آذر ۱۳۶۴، در تهران در گذشت و آرامگاه وي در بهشت زهراي تهران واقع شده است.
بيزيم توركو شيرين ديل دير
ساهیرین تورکجه یازیلان شعرلریندن بیر اورنک:
بینهایت بو گؤیون آلتیندا
بیزه بیر قبّهی فیروزه ده یوخ!
یانار افلاکده مینلرجه چیراق،
بیزه بیر شمع، بیر آویزه ده یوخ!
بو قدر اولدوز آراسیندا بیزه
یئددی گؤیلرده بیر اولدوز یوخوموش!
بؤلدولر قوشلاری عالمده مگر،
بیزه ده چاتدی او آغلار بایقوش؟!
قووالارکن منی هر گون محنت
قاپیمی دؤگمهدهدیر هر گئجه غم.
هامی آزاده ائلین شاعری وار
من اسیر ائللرین آه! شاعرییم.

عبدالرحيم طالبوف، در کوی سرخاب تبريز به دنيا آمد. پدرش ابوطالب، درودگر تهيدستی بود. عبدالرحيم در 16 سالگی تبريز را ترک کرد و به تفليس که کانون انقلاب و انديشه های نو بود، رفت. در آنجا زبان و ادبيات روسی و برخی از رشته های دانش جديد را فرا گرفت. چندی بعد به تمرخان شوره، مرکز داغستان رفت و تا پايان عمر در آنجا به سر برد. او با پيمانکاري، دارايی هنگفتی گردآورد و با آسودگی خاطر به خواندن و نگارش کتاب پرداخت .
عبدالرحيم طالبوف، نوگرا، آزاديخواه و دانش پژوه بود. هدف اساسی او در نوشته هايش، بيداری ايرانيان و آشنا ساختن آنان با دنيای نو بود. برای طالبوف، دانش ارزش و ارجی ويژه داشت. او تکامل و نيکبختی انسان را در دستيابی به دانش و فن آوری نو می دانست، به همين سبب به فکر باز کردن مدرسه افتاد و در سال 1319 ق./1280 ش. با ياری ملک المتکلمين که از راه بادکوبه به اروپا می رفت، در بادکوبه مدرسه ای برای ايرانيان باز کرد. بنيان انديشه های طالبوف بر خرد استوار است . او با تاريخ، ادبيات و فلسفه ايران و فرهنگ اسلامی و نيز باورهای انديشمندان يونان و روم آشنا بود و از نظريه های سياسی و اجتماعی غرب آگاهی داشت. جای پای انديشه های دوران روشنگری اروپا در آثار او به روشنی ديده می شود . در ميان نويسندگان و دانشوران ايرانی نيز از آخوندزاده و ميرزا ملکم خان تأثير پذيرفته است.
به گمان طالبوف، تنها گسترش آموزش و پرورش و ترويج شکيبايی و مدارای دينی می تواند صلح و آشتی را جايگزين دشمنی های ديرينه ملت ها کند و جامعه را به سوی انسانيت رهنمون شود. عبدالحيم طالبوف، راز پيشرفت غرب را در برخورداری از دانش ، آزادی و حاکميت قانون می داند، قانونی که حکومت می گذارد و دولت به کار می بندد. او به آرمان ملی و سنت های ايرانی پايبند و از فرنگی مآبی جديد رويگردان بود و باور داشت که چاره جز اين نيست که اصول مدنيت جديد اروپا را بپذيريم. اما بايد اراده ملی را بياموزيم.....بلکه در همه جا و هميشه ايرانی بمانيم. او پس از پيروزی انقلاب مشروطيت، به پاس خدماتش از سوی مردم تبريز به نمايندگی مجلس شورای ملی برگزيده شد، اما نمايندگی مجلس را نپذيرفت و به ايران باز نگشت.
طالبوف به دگرگونی خط و زبان فارسی باور داشت. او پيشنهاد کرد که نقطه از حروف فارسی برداشته شود، نشانه های آوايی به واژه ها افزوده شوند و زاويه ها به قائمه تبديل گردند. طالبوف از پيشوان ساده کردن دانش و فن آوری جديد است و مفاهيم علمی را به روشنی و سادگی بيان می کند. امروزه او را از پيشگامان ساده نويسی در نثر فارسی می شناسند. تمامی آثار طالبوف، پس از 60 سالگی او به چاپ رسيده اند. مهمترين اثرش به نام سفينه طالبی يا کتاب احمد، در دوجلد در سال 1311 ق./1271 ش. در استانبول چاپ شد. در پيشگفتار کتاب احمد می نويسد پيشرفت دانش و فنون جديد نتيجه آن است که دانشمندان برای شاگردان خود ميدان مناقشه را باز کرده و فراخنای سوال و جواب را وسعت داده بودند و شاگردانی که عقايد استاد را از روی براهين و دلايل رد می کردند بيشتر مورد آفرين واقع می شوند چه به خوبی دانسته شده که نخستين سبب ترقی معارف و حکميات و آزادی انکار ، افتتاح باب سوالات است.
طالبوف در نوشته های خود؛ بيشتر از زبان ديگری سخن می گويد و گاهی نيز از خود با نام ميرزا عبدالرحيم مرحوم، ياد می کند. او شعرهايی نيز سروده و آن ها را نخستين اشعار پوليتيکی ايران خوانده است. از مهمترين آثار او، افزون بر کتاب سفينه طالبی يا کتاب احمد، می توان از کتاب های زير نام برد.
نخبه سپهری يا تاريخ نبوي، مسالک المحسنين، سياست طالبی، ايضاحات در خصوص آزادي، مسائل الحيات، ترجمه پندنامه مارکوس، ترجمه هيئت فلاماريون.

استاد سخن،شاعر نغز گفتار و دلسوخته مرحوم حاج رضا صراف تبریزی در سال 1271 هجری قمری در محله ی راسته کوچه تبریز در دربند حصار دیده به جهان گشود.در سن 12 سالگی پدر خود را از دست داد به ناچار برای گذراندن زندگی به شغل پدرش یعنی صرّافی روی آورد.مغازه اش در تیمچه ی حاج سید حسین میانه قرار داشت.در حین تجارت،به آموختن ادبیات فارسی و عربی پرداخت.
حاج رضا صراف همیشه در محافل علمی و ادبی شرکت داشت و از سال 1291 ه .ق (از 20سالگی) یکی از اعضای برجسته انجمن ادبی صفا بود که جلسات انجمن در خانه وی تشکیل می شد.او همیشه از محضر ادیب نامدار مرحوم « لنکرانی » پیش کسوت این انجمن استفاده می برد.
صراف در عمر کوتاه خود در حدود 2500 بیت شعر سروده که علاوه بر غزلیات،اشعار نغزی در موضوع حادثه ی کربلا سروده که حکایت از علاقه مندی و اظهار ارادت شاعر به ساحت مقدس معلم بزرگ شهادت حضرت حسین ن علی(ع) دارد و بیش از نصف دیوانش به مراثی و مدایح اهل بیت(ع)اختصاص یافته است.در حقیقت صرّاف یکی از 4 شاعر بزرگ مرثیه سرای 100-150 سال اخیر بوده است.
برخی از شاعران او را سعدی ترکی سرا و برخی دیگر او را با نظامی مقایسه کرده اند.شخصیت ادبی صراف چنان از عظمت و ابهت برخوردار است که شعرای بعد از او از جمله غزلسرای معصر علی آقا واحد تحت تاثیرش قرار گرفته.همچنین استاد شهریار از او چنان متاثر گردیده که او را به عنوان یکی از نوابغ ادبی آذربایجان مورد ستایش قرار داده است.
صراف نه ماه پس از صدور فرمان مشروطیت در 17 ربیع الاول سال 1325 در سن 54 سالگی به دنبال ابتلا به بیماری آسم در تبریز چشم از جهان می بندد.
بی گمان حاج رضا صراف تبریزی یکی از قله های همیشه بلند شعر ترکی و به تعبیر شهریار:از نوابغ ادبی آذربایجان است. در عرصه ی غزل،شور انگیز ترین و لطیف ترین غزل های زبان ترکی به زبان ساده و بیانی شیوا و عاطفی از ذوق و قریحه ی سرشارضراف تراوش کرده است.در زمینه ی مدح،مرثیه و ثنا گستری آل علی(ع)بی شک صراف از مردمی ترین و دلسوخته ترین شاعران شیعی است.سوگ سروده های وی در ماتم سالار شهیدان امام حسین(ع) و یارانش ورد زبان عاشقان اهل بیت(ع) در ایران،جمهوری آزربایجان،ترکیه،داغستان و قفقاز است.
سادگی و روانی از ویژگیهای بارز زبان شعری صراف است.به گونه ای که کمتر متخصصی جرأت تصحیح دیوان صراف را دارد.تعبیرات پیچیده و کلمات مهجور و فضل فروشانه از ساحت شعر او به دور است.البته صراف،سادگی زبان و روانی بیان را با سَیَلان عاطفه،روشنی اندیشه و صنایع ادبی در هم آمیخته و با استفاده از صنایع لفظی و معنوی همچون تشبیه،حقیقت و مجاز،طباق،مراعات النظیر،لف و نشر،تجنیس،ارسال المثل و... سخن را غنا و استحکام بخشیده و به نهایت شیوایی و زیبایی رسانده است.با آوردن گوهر های معانی بکر و با الهام از ملکوت روشنی بخش فکر،بر بار معرفتی شعرش افزوده و با دمیدن روح احساس و عاطفه و ساختن تصاویر دل انگیز و تشبیهات رنگارنگ . گاه با نازک خیالی به شیوه ی شاعران سبک هندی کلام خود را دلنشین و ماندگار کرده است. در زیر یکی از سروده های ایشان را که درباره کربلا سروده است را خواهید خواند.
هله گۆلشَنین گـۆلــۆ سـوْلمئـیــوب
آنــام آغـــلامـــا، بــاجێـــم آغـــلامــا
هله ساغـدێ قارداشـۇن اؤلمئیـوب
آنــام آغـــلامـــا، بــاجێـــم آغـــلامــا
آنامێن عزیزه قێزێ باجێم
هله اوْلما مایل-ی-درد-وْ-غم
قوْشۇنۇم دۇرار هامێ بیر به بیر
هله یاتمئیوبدی اسیر عَلَم
هله صاحب-ی-عَلَم اؤلمئیوب
هله ائتمئیوبله قوْلۇن قلم
هله مشکی قانیله دوْلمئیوب
آنام آغلاما، باجێم آغلاما
هله قۇملار اۆستۆنه دۆشمئیوب
باجێ اکبرین قد-ی-نورسی
گۆن ائوینده* ظۆلمیله قالمئیوب
هله پاره-پاره جنازهسی
هله خئیمهلردهن اۇجالمئیوب

مرحوم بخشعلی صحراگرد بیرادمی درسال1314در يكي از روستا هاي شهرستان اسكو به دنيا آمد. و تا 24 سالگي در زادگاه خود مشعول زندگي بود.
از سن 24 سالگی به تهران مهاجرت نموده و دیار اجدادی خود را ترک کرد لیکن به دلیل روح حساس و لطیف و عشق به وطن هیچگاه رابطه صمیمی خود با زادگاهش را قطع نکرد و تا چندین سال قبل از درگذشتش در تهران زندگی نمود و بالاخره عشق به زادگاه و خانه ی آباء و اجدادیش او را دوباره به آنجا کشید و در همین روستا خود به تنهایی سکونت گزید . و بالاخره درسال 86 در طی مراجعت به تهران و دیدار خانواده اش بطور ناگهانی و بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت .
از این شاعر گرانقدر دو اثر به نامهای (( چیچکلی داغلار )) و (( گؤزل یاز )) که هر دورا در اواخر عمر خود به چاپ رسانده است بر جای مانده است. ايشان تخلص يالواران را به خود اختيار كرده بود.
آنا یوردم ...
سحر کهلیک داش باشیندا قاققیلدار
اتگینــــــــــده بولاقلاری شاققیلدار
داش – قایالار سئلده گئدر تاققیلدار
اوو لار گــَــــــلر بولاق اوســــته سو ایچــــــــه
دون گئیمه دیم آتا مینیب گَزمه دیم
آنا – باجیـــــــم هیجرانیندا دؤزمدیم
آنا یوردوم ((بایرام)) دان اَل اوزمه دیم
کؤنلــــــــوم (( دلمه )) سویون دان ایستر ایچه...
حسین منزوی در پاییز سال 1325 در زنجان به دنیا آمد.پدر و مادرش معلم روستاهای زنجان بودند؛ وی سالهای آغازین زندگی را در روستاهای نیک پی، کرگز و پیرسقا یا پیرزاغه زیست.
در سال 1332 وارد دبستان فردوسی زنجان شد و 4 سال را در این مدرسه به تحصیل مشغول بود .
سپس دو سال در دبستان صائب تبریزی،و 2 سال دبیرستان پهلوی (دکتر علی شریعتی کنونی)، 4 سال را در دبیرستان صدر جهان(محمد منتظری کنونی) درس خواند.
وی در سال 1344 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد وی همیشه یکی از دلایل گریش خود به شعر را نام دوتن از شاعرین که اتفاقا نام دبستان دوران تحصیلش هم بوده میدانست ؛ زیرا سرانجام کارش را به کلاس های درس دانشکده ادبیات در تهران کشاند.
اولین دفتر شعرش در سال 1350 با همکاری انتشارات بامداد به چاپ رسانید؛ و با همان مجموعه برنده جایزه اولین دوره شعر فروغ هم شد و به عنوان بهترین شاعر جوان این دوره معرفی شد. در همین روزها بود که عنوان بهترین نویسنده نصیب زنده یاد جلال آل احمد گردید که احمد شاملو، جایزه جلال را از طرف سیمین دانشور دریافت کرد.
در همین زمان بود که منزوی وارد رادیو و تلویزیون ملی ایران شد و در گروه «ادب امروز» به سرپرستی زنده یاد نادر نادرپور به فعالیت پرداخت. چندی بعد، مسئولیت برنامه های رادیو و تلویزیونی متعددی را برعهده گرفت که از آن میان می توان به برنامه های «کتاب روز»، «یک شعر و یک شاعر»، «شعر ما و شاعران ما»، «آیینه و ترازو» و «آیینه آدینه» اشاره کرد.
افزون بر آن، در سرایش نزدیک به 150 ترانه با آوازخوانان و هنرمندان ایران هم چون: داریوش اقبالی، حسین خواجه امیری (ایرج)، جمال وفایی، ناصرمسعودی، کوروش یغمایی، بانو فیروزه، بانو گیتی، علی رضا افتخاری و مسعود خادم همکاری داشته است. هم اکنون نیز دو آلبوم موسیقی براساس ترانه های منزوی در دست انتشار است که به زودی به بازار خواهد آمد. آلبوم نخست که زاگرس نام دارد، دربردارنده 8 آهنگ کردی و لری با آواز شهرام ناظری است که ارسلان کامکار آهنگسازی آن را برعهده دارد و شرکت مشکات آن را منتشر خواهد کرد. آلبوم دوم با 6 ترانه از منزوی با آهنگسازی بهزاد محمودی زاده و خوانندگی علی رضا افتخاری روانه بازار خواهد گردید، ولی اکنون نام آن مشخص نیست.
در کنار همه این فعالیت ها، وی چندی مسئول صفحه شعر مجله ادبی «رودکی» بود. در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این نشریه همکاری داشت. مسئولیت صفحه شعر روزنامه محلی «امید زنجان» نیز بر عهده او بود.
دومین کتاب منزوی پس از 8 سال سکوت، با نام «صفر خان» در قالب یک شعر بلند در ستایش از مردانگی صفر قهرمانیان، دیرپاترین زندانی سیاسی دوران محمدرضا پهلوی منتشر شد. وی با ستودن از روحیه آزادگی قهرمانیان از این که گروهی با برچسب های ناچسب سیاسی و خطی قصد انحصاری کردن این زندانی آزادی خواه را داشته و دارند، گفت: این شعر در حقیقت ستایش نامه و ادای دین شعر معاصر بود به صفر قهرمانیان که پهلوان زندانی های سیاسی شاه شد با 33 سال حبس بی وقفه. گفتنی است نخستین چاپ این کتاب را نشر چکیده در سال 1358 به انجام رسانده و نشر یکتا رصد زنجان در سال 1382 به تجدید چاپ آن همت گماشته است.
از دیگر آثار حسین منزوی به موارد زیر می توان اشاره کرد:
ترجمه منظومه ترکی «حیدر بابا»ی استاد محمد حسین شهریار (1369 _ آفرینش)
با عشق در حوالی فاجعه (1371 _ پاژنگ)
این ترک پارسی گوی/ بررسی شعر استاد شهریار(1372 _ برگ)
از شوکران و شکر (1373 _ آفرینش)
با سیاوش از آتش (1375 _ پاژنگ)
از کهربا و کافور (1376 _ کتاب زمان)
از ترمه و تغزل / برگزیده غزل ها و شعرهای نیمایی و سپید (1376 _ روزبهان)
به همین سادگی / شعرهای بی وزن (1378 _ چیچیکا)
با عشق تاب می آورم / شعرهای نیمایی (1378 _ چیچیکا)
این کاغذین جامه (1379 _ نغمه)
از خاموشی ها و فراموشی (1380_ کتابکده فرهنگ زنجان)
تغزلی در باران ( 1381_ نیستان)
باید گفت چند کتاب دیگر نیز از منزوی در دست ناشران گوناگون باقی مانده و به دلایل نامعلوم، از دسترس علاقه مندان به فرهنگ و ادب دور نگاه داشته شده است. او با گلایه از این که بسیاری از ناشران به دلایل متفاوت، اثر اهالی ادب و فرهنگ را در کنج مؤسسه انتشاراتی خود زندانی می کنند، از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می خواست که برای احقاق حقوق صاحبان اثر، به این وضع زننده و ناهنجار رسیدگی کند و به آن پایان دهد. وی برای نمونه می گفت که دو اثر وی نزدیک به 16 سال است که در انتشارات ... خاک می خورند. گفتنی است کتاب های دومان (شعرهای ترکی منزوی)، صفیر سیمرغ (شعرهای سی تن از شاعران زنجان از نسل اول تا ششم شعر آن دیار)، دیوار در متن یک شعر(بررسی تحلیلی شعر معاصر) و خونه آقا گنجشکه(مجموعه داستان کودکان) به این سرنوشت ناگوار دچار شده اند.
در وصف منزوی گفته اند که او «شاعر عشق همیشه» است. با این حال، خودش می گفت: «هرچند پایگاه تغزل را عشق و عاشقی دانسته اند، ولی به گمان من، تغزل می تواند هر نوع حدیث نفسی را دربربگیرد حتا اگر اجتماعی و عرفانی باشد». وی می افزاید: «در شعر هیچ الگویی نداشته ام، ولی به حافظ، مولوی، سعدی و خیام ارادت داشته ام. نیما، شاملو، فروغ و نادرپور نیز برایم بسی عزیزند». بررسی زندگی شعری او را به مجالی دیگر وامی گذاریم.

روز به صمدي نيري در شهرستان با صفاي نير ديده به جهان گشود. ايشان از همان ابتدا به شعر علاقه فراوان داشت و همين باعث شد كه ايشان روي به شعر و شاعري بياورد. از اين شاعر تواناي آذربايجان هم اكنون دو كتاب به نام هاي :
سانما كي من ائولجه يم و يالقوز آغاج , به چاپ رسيده است. و ديگر آثر هاي اين استاد نيز كه در دست چاپ است به اين عبارت است :
1- شلگولوم منگولوم
2-تركي غزللر
3-تركي سربست لر
4-تاريخ نير
استاد روزبه صمدي در شعر تخلص نير اوغلو را انتخاب كرده است . روزبهصمدي با مدرك فوق ديپلم , كارمند شهرداري نير نيز هست. و حاصل ازدواج اين استاد 2 فرزند مي باشد. ايشان همكنون نيز در شهرستان زيباي نير در استان اردبيل زندگي مي كند.
در زير يكي از سروده هاي ايشان را مي خوانيد:
اي گول گودورم گوزگووه بير داش توخانماسين
گول گول اوزووه گوزدن آخان ياش توخانماسين
قاش كيپريگين گوزلدي بو جور ساده قالسا گر
نذر ائيله ميشم اونلارا ماققاش توخانماسين
آچ قوي گزيم چاچوندا گوموش بير داراق كيمي
تا قير گئجه نين رنگينه خفاش توخانماسين
دولدور قدح قدح دوداغوندان ايچيب اويوم
بير تك صبير بو نشئه مه اي كاش توخانماسين
ياندير مني سن آمما اؤزون يانما غصه دن
دورگئنده يانار لاليه خاشخاش توخانماسين
يوخ باشقا بير گؤزلده بوقاش گؤز كي سنده وار
گؤزلر دئميرم , كونلومه اول قاش توخانماسين
89/5/31
در کنار زنان قهرمان آذربايجان چون نگار همرزم کوراوغلو ـ هاجر هم رزم قاچاق نبی ـ کلدانيه هم رزم بابک ـ زينب پاشا قهرمان مشروطيت ـ فاطمه بنت نعيمی رهبر قيام خونين حروفيان تبريز وده ها قهرمان ديگر اديبان و شاعران بزرگی از زنان بودند که خدمات ارزنده ای به ادبيات مشرق زمين نمودند از جمله پروين اعتصامی خورشيد بانو ناتوان پسته شکار قيزی مهستی گنجوی و...... صحبت شاعره ترکی است از تبارکنگرلو ازدنبلی های آذربايجان اين شاعره دختر کريم خان که از افراد صاحب نام تبريز بود ميباشد که بعد ها به نخجوان مهجرت کردند
حيران خانم مدتها در شهرهای نخجوان اروميه و بخصوص خوی زندگی کرده است زمان حيات ايشان معاصر فتحعلی شاه قاجار ميباشدحيران خانم عمری پر برکت داشتند و در طول حيات خود زمان سه پادشاه قاجار را درک کرده اند حيران خانيم نامزذش را در خلال جنگ های خانمان برانداز ايران وروس از دست ميدهد و تا آخر عمر دردمندانه چشم به راه بازگشت او ميماند و تن به ازدواج مجدد نميدهد حيران خانم تسلط ويژه ای به زبانهای ترکی و فارسی داشته است ودر طول هشتاد سال عمر خود مووفق به خلق آثار بديعی شده است که از نظر کيفيت در حد آثار نوابغ شعرا است
اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینی، و معروف به شاه اسمعیل مؤسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماماً ایرانی، حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است. وی با رسمی کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام پس از حدود ۷۰۰ سال اشغال تأسیس و تثبیت کرد. از وی اشعاری به ترکی و به فارسی با تخلص «خطایی» بر جا مانده است.
تبار: تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود.
کودکی: اسماعیل در ۸۶۶ در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود، که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش(سرخ سر) خوانده می شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. توسعه طلبی حیدر باعث شد که با شیروان شاهان وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت در آمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.
در فارس: اسماعیل به همراه مادر و دو برادرش در استخر فارس به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند. در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ در گرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانوادهاش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت ساله اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.
در اردبیل و لاهیجان: اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا «کارکیا میرزا» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی، فرمانروای محلی لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا ۹۰۵(قمری) با مراقبت های شمس الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود؛ فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم آموخت.
بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.
از قیام تا پادشاهی: اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از «الوند بیک آق قویونلو» و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد. اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی(قراباغ و وان) رفت و در سال ۹۰۶ ه.ق. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد(۸۸۰ش/۹۰۷ق/۱۵۰۱م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت. وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد هجری شمسی شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:
یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران(در سال ۳۲ ه.ق) بوده است. یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه ها برگرداند. دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.
اعلام تشیع به عنوان مذهب رسمی: شاه اسماعیل در اولین اقدام مهم خود، در شهر تبریز مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی دولت و مملکت صفوی اعلام نمود. نکته جالب این است که در آن هنگام اکثریت مردم تبریز نیز سنی مذهب بودند(چیزی حدود دو سوم). امرا قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل تذکر دادند اما شاه در پاسخ عنوان کرد که «در این کار خداوند و امامان او را یاری خواهند کرد و اگر مردم بخواهند در مقابل او کوچکترین اعتراضی کنند پاسخشان شمشیر خواهد بود»(ایران در عصر صفوی، راجر سیوری، چاپ سیزدهم، صفحه ۲۷). البته در سراسر ایران از سوی مردم عادی تقریباً هیچ مقاومتی نیز بر علیه این تصمیم وی نشد.
پیوستن قبایل ترک آناتولی: ایلات ترک بهارلو(از اولاد بایرام خوجه بهارلو و از ایلات تشکیل دهنده قراقوینلوها بودند) قبل از تسخیر تبریز(۹۰۷ق/۱۵۰۲م) به سرکردگی حسن خان به شاه اسماعیل پیوستند.
ایجاد وحدت ملی: پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰ ه.ش/۹۰۷ ه.ق مجموعه ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.
شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم، که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود، را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد و نهایتاً یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه.ش(۹۱۴ه.ق) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.
کشورداری: شیوه کشور داری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانی و ازبک شد. وی برای تعدیل سیاست های افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد(ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص ۱۲۶). محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب جعفری شخصیت مهمی محسوب میشد، از جمله آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنی عشری، قرار دادن نام ۱۲ امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهی(درباره مهرهای شاه اسماعیل اول، صص ۱۸۲–۱۸۵)؛ تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امامزادهها در شهرهای ایران و طرح آب رسانی از فرات به نجف بود.
شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد، که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی.
شاه اسماعیل به رسوم و آیین های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان میداد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهمترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارتند از: ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمان های متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.
جنگ با دشمنان خارجی: شاه اسماعیل که به سختی با مذهب تسنن دشمنی می کرد تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت(این قوم در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می آورند به خاک ایران تجاوز می کردند). در این جنگ که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰ سپاهی ازبک را در هم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند.
اما در همین هنگام با یورش عثمانی ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر می دانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می خواند به قصد اشغال کامل ایران به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران(۸۹۳ ه.ش) آن چنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می شود. در این جنگ ۲۹۰۰۰ سرباز ایرانی که تنها از سلاح های سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۸۵ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند.
ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت(البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می آوردند به ایران حمله می کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید).
شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با خشونت هایی که به کار می برد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی به خصوص ازبکان و عثمانی ها که از شرق و غرب به ایران حمله می کردند به خوبی مقاومت کند.
سروده های شاه اسماعیل: وی مردی بسیار زیبا و خوش اندام بود، اشعار صوفیانه به ترکی آذربایجانی می گفت که تا به امروز نیز این اشعار باقیمانده است. مانند شعر زیر که وی آن را قبل از جنگ برای سلطان عثمانی فرستاد و سلطان نیز پس از خاتمه جنگ شعری به فارسی گفت و به عنوان پاسخ به شاه ایران داد. ترجمه فارسی شعر شاه اسماعیل از این قرار است:
من به مرشد خویش به چشم جوهر و ذات وجود می نگرم،
و خویشتن را در راه او قربانی می کنم،
من دیروز به دنیا آمده ام و امروز خواهم مرد،
بیا، اگر تو می خواهی بمیری، این پهنگاه مرگ است...
مرگ شاه اسماعیل: سلطان سلیم اول که در فتح تبریز موفق شده بود که همسر محبوب شاه اسماعیل را به اسارت در آورد پس از خروج از ایران وی را گروگان گرفت و برای آزادی وی از شاه امتیازات کلانی خواست. اما اسماعیل برای به دست آوردن همسر محبوب خود حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به سلطان سلیم تسلیم کند و آن چنان که گفته شده از دوری همسر خویش در سن سی و پنج سالگی درگذشت. پس از وی فرزند وی شاه طهماسب اول به پادشاهی ایران رسید.
بو گون ماتم گونو گلدی
آه حسین و وا حسین
سنین دردین باغریم گلدی
آه حسین و وا حسین
*
کربلانین اؤنو یازی
اورگیندن چیخماز سؤزی
یزیدلرمی قیردی سیزی؟
آه حسین و وا حسین
...
(امروز روز ماتم آمد
آه حسین و وا حسین
درد تو سینهام را شکافت
آه حسین و وا حسین
*
ماجرای دشت کربلا
از دل تو بیرون نمیرود
ایا یزیدیها شما را کشتند؟
آه حسین و وا حسین

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی آذربایجانی در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز متولد شد و از همان ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود یوسف اعتصام الملک رشد کرد یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نگذشته بود که کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت. چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای ساحل نیل قرار گرفت .
اعتصام الملک علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پر ارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند. وی نخستین چاپخانه را در تبریز بنا کرد و مدتی هم نماینده مجلس بود.
پروین چهار برادر داشت و مادرش ، اختر اعتصامی بود. او در پرورش احساسات شاعرانه دخترش نقش مهمی داشت و به دیوان اشعار او علاقه فراوانی نشان می داد. پروین در کودکی با پدر به تهران رفت. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی فرا گرفت . در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.
در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد .
خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند:
"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."
خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.
پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.
این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.
پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم اقامت در خانه شوهر طلاق گرفت.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، به همت پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت.
پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار خود نیز ادامه می داد.
در شب 16 فروردین سال 1320 شمسی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.
دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.
شعر زیر یکی از اثر های خوب روین است:
آرزوی پرواز
کبوتر بچهای با شوق پرواز
بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری
گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک
شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه
ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد
گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن
نهاش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست
نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی
نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد
ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی
چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری
به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار
ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال
همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است
هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام
هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست
بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی
نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت
حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن
از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است
جهان را گه بلندی، گاه پستی است

علی آقا در یک خانواده روستائی زاده شد. بعد از چند سال تحصیل، مدرسه را ترک کرده و در شهر باکو برای امرار معاش به بقالی و سپس نجاری و خراطی مشغول شد. به دلیل استعداد و شوقی که به ادبیات داشت، روزنامه ها و نشریات مختلفی را که در باکو چاپ و منتشر می شدند مطالعه می کرد. اشعاری را که سروده بود برای دوستانش می خواند و بر اثر تشویق همین دوستان، مدتی را در نزد شاعر بزرگ باکو، عبدالخالق یوسف به فراگیری فنون شعر پرداخت. در جلسات ادبی که در منزل استادش برگزار می شد شرکت می کرد و از محضر ادبا و شعرائی چون آقاداداش منیری و صمد منصوری و عبدالخالق بهره می جست. اشعار خود را نیز در همین مجالس عرضه می کرد. تخلس واحد را نیز در همین مجلس ادبی به او دادند.
به راستی که واحد در بین اقوام ترک زبان جهان همیشه زنده است، چرا که اشعارش را مردم ازبر هستند و هنرمندان دنیای موسیقی بر شعر های واحد آهنگ می سازند و خوانندگان ترک زبان اشعارش را می خوانند. علی آقا واحد برای اولین بار یکی از اشعار خود را در روزنامه ی اقبال باکو به چاپ رساند و بعد از آن همه ناشرین مجلات و روزنامه ها طالب چاپ اشعار وی شدند.
واحد در جوانی عاشق دختری به نام زلفیه شد. ولی زلفیه علی جوان را با همه ی احساسات پرخروش و عواطفی که مختص انسان هائی با روحیات شاعرانه است تنها گذاشت. علی بعد از شکست در عشق زندگی را طور دیگر می دید. و برای بیان دنیای تجرد خود به سرودن شعر روی می آورد.
دیندیر مَدی ای دل سَنی جانان، عجب اولدی
ائتدین نَه قَدَر ناله و افغان، عجب اولدی
یوُز دفع دئدیم وصل تمناسینه دوُشمَه
یاندیْردی سنی محنت هجران، عجب اولدی
دوران زندگی شاعر شاعر با تحولات و رخدادها و دگرگونی های مختلف سیاسی و اجتماعی سپری شده است. قسمت های شمالی ارس و نواحی قفقاز که در اثر بی لیاقتی های شاهان قاجار از دامن ایران جدا و به روسیه ی تزاری الحاق شده، در ایام جوانی شاعر، دستخوش تحولات اجتماعی و سیاسی غیر قابل پیش بینی می شود. انقلاب بلشویکی لنین به دیار واحد می رسد و حکومت دیکتاتوری کمونیسم با نام اتحاد جماهیر شوروی همه سرزمین های روسیه و قفقاز را تحت تسلط خود در می آورد. با آغاز جنگ جهانی دوم و خود نمائی های استالین سبب حمله ی ارتش آلمان به شوروی و اشغال اراضی آن می شود. در چنین شرایطی جوانان جمهوری خود مختار آذربایجان... نیز به جبهه های جنگ با آلمان نازی اعزام می شوند. واحد هر روز خبر کشته شدن هم ولایتی های خود را می شنود و در تقبیح هیتلر چنین می گوید:
بیلدی عالم هیتلرین خائنلیگین، ادنا لیغیْن
یاغدیْریْر میلیونلا دونیا خلقی نفرت دوُشمنه
حاضیْریْق واحد، صداقتله وطن اوغروندا بیز
هر زمان گؤستَرمَگه قطعی جسارت دوشمنه
بعد از پایان جنگ استالین استبداد را به حدی رساند که هیچ کس جز به خواست حکومت مرکزی قادر به تفکر و بیان نبود و صاحبان فکر و قلم حق ابراز نظر در امور اجتماعی مخالف میل حکومت استالین را نداشتند. در چنین اوضاع سیاسی علی آقا واحد در روزنامه ها و مجلات ترکی زبان فعالیت می کرد و چاپ اشعارش تضمینی برای فروش نشریه بود. و از آنجائیکه تعریف و تمجید از سیاست های حکومتی در رسانه ها، باعث ایجاد یک تفکر همگون با حاکمیت در جامعه می شود، علیهذا حکومت کمونیستی نیز سیاستی را در مدیریت رسانه ای پیش گرفته بود که تعریف و تمجید از استالین و خط فکری و سیاست های وی، به ابزاری برای ترقی و ارتقاء مقام و مال اندوزی برای دنیا طلبان شده بود و اکثر نویسندگان و ادبا قلم خود را در خدمت مجیز گویی به استالین و مداحی از حاکمیت کمونیستی به کار گرفته بودند. در چنین حالی واحد هرگز نخواست شعر خود را به دروغ و تملق آلوده کند و بر اثر همین رفتار کار خود را در مطبوعات از دست داد و علیرغم مراجعات مکرر ماموران حکومتی حاضر به همکاری و تعریف از حکومت کمونیستی و استالین در نشریات نشد. یکی از کسانی که به دستور استالین در جمع هیئات حاکمه ی باکو منصوب شده بود فردی به نام میر جعفر باقر اوف بود که به مرد خون آشام و جلاد معروف بود. وی چنان کرده بود که واحد تحت فشار مالی قرار گرفته و زندگی را به سختی می گذراند.
علی آقا واحد در هفتاد سالگی به سال 1965 میلادی چشم از جهان فرو بست. او تا آنجا مورد غضب عمال حکومت کمونیستی شوروی قرار داشت که وقتی در اتاق مخروبه اش جان سپرد دوستداران و علاقمندانش از ترس مامورین حکومتی جنازه اش را مخفیانه به قبرستان انتقال دادند. چون خوف این را داشتند که به دلیل کینه ورزی اجازه ی دفن جنازه ی واحد را در باکو ندهند. جسم او رفت ولی روحش از این شاد بود که اشعارش در این جهان خواهند زیست تا ذوق های ادبی را سیراب کنند.
پرفسور بیگدلی در مرگ شاعر می نویسد:
خبر مرگ استاد غزل «واحد» را شنیدم و به خانه اش رفتم. جنازه اش در داخل یک تابوت چوبی قرار داشت که با یک جاجیم کهنه پوشانده شده بود. محل زندگی واحد یک اتاق تنگ و تاریک و محقر بود.
شعر زير يكي از سروده هاي استاد علي آقاواحد مي باشد:
سالدی هیجران اودونا اول بت مه پاره منی
ائیله دی زولفوتک هیجرینده گونو قاره منی
درد طغیانیمه بیجا یئره زحمت چکمه
تاری شاهددی طبیب اؤلدورو بو یاره منی
قیلدی کونلوم قوشونو حلقه زولفونده اسیر
وار خیالی چکه منصور کیمی داره منی
سرکویوندا وطن قیلمیش ایدیم دیلدارین
اوزدو وصلیندن الیم ائیله دی آواره منی
من تک عالمده غم و درده گرفتار اولسون
کیم کی حسرت قویوب اول مهوش دلداره منی
سن بو حسنیله زلیخای جهانسان ای مه
نولا عشقین چکه یوسف کیمی بازاره منی
واحدا زولف نیگاریم اینجه لدی تنیم
کیم گؤرو بنزه دیر اول زولفده بیر تاره منی
![]()
صمد وکیل اوف متخلص به وورغون؛ یکی از پیشگامان و پرچمداران شعر معاصر و نیز از افتخارات آذربایجان می باشد که در سال 1285 شمسی در روستای صلاحلی از توابع شهر قازاخ؛ جمهوری آذربایجان چشم به جهان گشود. وی ایام طفولیت را در دامنه های سر سبز مشرف بر کرانه ی مصفای رود کر که روزگاری شاهد قهرمانی ها و از خود گذشتکی های نیاکانش؛ جهت حراست از مرز بوم خود بوده سپری کرد.
اولین شعر صمد وورغون که در هجده سالگی سروده شد دیری نپائید که محبوبیت خاصی در میان شعرا و ادبا و شعر دوستان کسب کرد و به دنبال همین افتخار مجموعه اشعارش به حلیه ی طبع آراسته شد و چندی نگذشت که نسخه هایش دست به دست گشته و در کمترین زمان نایاب گردید.
وورغون این شاعر غنایی آذربایجان از معدود شاعرانی بود که وطن و خلق خود را حقیقی و صمیمی دوست می داشت و در عین حال یکی از انقلابی ترین شعرای معاصر بود که بیشتر اشعارش ورد زبان خاص و عام بوده و پاره ای از شعرهایش به مثل ها و ترانه ها و گنجینه پربار و عظیم فولکلور راه یافته که نمونه های بارزی از آنها را شاهدیم.
اگر هر شاعری از خود طرز سبکی به یادگار می گذارد و همچنین طرز سخنی دارد می بینیم طرز سخن وورغون مخصوص خود اوست. چرا که اکثر شعرا که به استقبال شعرهایش رفته اند با شکست مواجه شده اند و به جایگاه شعری او نتوانسته اند راه یابند چرا که او جایگاه ویژه ای داشت و هم طراز شعرا و نویسندگان بزرگ آذربایجان به سان جعفر جبارلی؛ حسین جاوید؛ محمد سعید اردوبادی؛ میکائیل مشفق؛ عبدالله شایق؛ سلیمان رستم و علی آقا واحد بود.
صمد وورغون علاوه بر پیشه ی شاعری؛ نمایشنامه و درام نویس بزرگی بود که در تاریخ تئاتر آذربایجان نقش به سزائی را داراست. از معروف ترین نمایشنامه های به اجرا در آمده اش می توان "واقف" را نام بردکه در سال 1937 به روی صحنه رفت و شرح حماسه های شاعر بلند آوازه آذربایجان یعنی ملاپناه واقف در مقابل خون خواری چون آقا محمد خان قاجار بود؛ پس از آن "خانلار"؛ "فرهاد و شیرین"؛ انسالن و ده ها منظومه جاودان دیگر.
وورغون در ترجمه آثار دیگران به زبان ترکی فعالیتی چشمگیر داشت. چنانکه لیلی و مجنون حکیم نظامی گنجوی را به طرز زیبائی ترجمه کرده یا فنر و اولوم(فانوس و مرگ) اثر ماکسیم گورکی ادیب برجسته روسی یا یئوکئنا اونیکین اثر الکساندر پوشکین و نیز قسمتی از منظومه روستا وئلی با نام پلنگ دریسی گئیمیش پهلوان (پهلوانی که پوست پلنگ پوشیده بود) که هر کدام در نوع خود بی نظیر می باشند. او بارها از سوی شخصیت های بین المللی مورد تجلیل قرار گرفته که در این میان ادیب بزرگ و برجسته فرانسوی لوئی آراگون در موردش چنین گفته... وورغون از افتخارات ادبیات است. منه بئله سویله دیلر(به من چنین گفتند) یکی از منظومه های او است که در جنگ وطن جبهه از زبان یک سرباز آذربایجانی که در واپسین لحظات زندگی بود الهام گرفته و نوشته شده است که در نوع خود کم نظیر است...
اشعار وورغون چنان قلب ها را تسخیر کرده بود که هر زمان و هر جا ورد زبان مردم بود. مثلا می گوید... سربازی مجروح شده در نبرد با دشمن در واپسین لحظات حیات به دکتر معالج خود چنین می گوید آقای دکتر به زنده ماندنم امیدوار نیستم؛ می دانم که خواهم مرد؛ ولی تقاضا می کنم لحظه ای اجازه دهید تا شعری از شاعر دلخواهم صمد وورغون را برایتان بخوانم و سپس اشعار زیر را زمزمه می کند:
ائل بیلیر کی سن منیم سن
یوردوم یووام مسکنیم سن
آنا دوغما وطنیم سن
آیریلار می کونول جاندان؟
آذربایجان- آذربایجان
پس از اتمام شعر فوق چشمان کبود خود را بر روی هم می نهد و دکتر معالج خود را در ماتم می گذارد. شعرهای صمد وورغون به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شده و با استقبال شعر دوستان مواجه گردیده است. با آن که شهرت و آوازه شاعر در سنین جوانی مرزها را در هم شکسته و شهره آفاق گشته بود.
منیم یاماقلی کؤینگیمه باخیب باخیب گولوردولر
آغلایا آغلایا قاییتدیم ائوه آنام قوجاقلادی اؤپدو اوزومدن
اوشاق عزیز گونده سینماسین دئیه آنام جئهیزلیگی یورقان اوزوندن
منه اوز کؤینگی تیکدی هدیه... من ده ایکی دفعه اوزوندن اؤپدوم...
ای مئهریبان آنا ای عزیز آنا حاییف کی اوگوندن حسرتم سنه....
